یادآوری

دلم برای تک‌تکِ شما تنگ است
یادم نیست کی، کجا، چرا این شماره خط خورده است.
به من از گفت‌وگویِ گریه اجازه می‌دهند
فقط از احتمالِ سکوت سخن بگویم،
من دلم برای کلماتی از جنسِ‌ روشنِ‌ بوسه لَک زده است.
چمدان‌هامان بسته
راهمان دور وُ
مسافرانمان که غریب!
عجیب‌تر این که در انتهای بیداری
همه‌ی ما بطرزِ غریبی شبیه یکدیگریم.
من می‌خواهم از همین موضوع ساده بگویم
اما به من از گفت‌وگوی گریه ... چرا؟

چقدر غمگین می‌خواند این مسافر غریب،
منظورش از احتمالِ‌ سکوت را نمی‌فهمم
اما جورِ عجیبی غمگین و خط خورده می‌خوانَد.
هنوز هم این دفترچه‌ی تلفن
پُر از شماره‌ی کسانی‌ست که دیگر از خوابهای ما رفته‌اند.
چمدان‌های بسته
راههای دور
مسافران نیامده ...!