گل های آفتاب گردان

کلمه‌ای دارم
کمربسته‌ی تکرار و
معنی نشينِ مگو.

بگو!

(بگو مگوی ديگران
هيچ دردی از ما دوا نخواهد کرد.)

فعلا تا فرصتِ دوباره‌ی آفتاب
ساکت باش!
خداوندِ اين دقيقه
دختر بچه‌ی بازيگوشی‌ست
که در پارکِ پروانه‌ها
پیِ سنجاقْ‌سَرِ ساده‌ی تو می‌گردد.
آيا جهان
در جادوی روشنِ همين سادگی
خلاصه نمی‌شود؟
آيا ما می‌توانيم ميان مويه‌های آدمی
باز به آوازی از شادمانیِ بی‌پايانِ زندگی برسيم؟

او که می‌گويد
کلمه همين و تکرار همين و ترانه همين است،
حتما بهتر از من می‌داند
که نجاتْ دهنده‌ی ديگری در راه نيست.