گزارش به نازادگان - چهارده

چرا به ياد نمی‌آورم؟ خسته از جابه‌جايی افعال،
خسته از ضماير ملکی، خسته از صرف خستگی
خسته از نحوِ مکرر آدينه، خسته از ترنم تصميم‌ها،
تنها ترا و ترانه‌های ترا می‌طلبم.
اينجا همواره همه‌ی اخبار جهان،
خلاصه‌ی خبری ساده بيش نيست:
روشنايی روز و تاريکی شب.
تاريکی شب و روشنايی روز.
چه فرقی دارد؟!

چرا به ياد نمی‌آورم؟
من از کلمات، از سنگها و نامها خواهم گريخت.
خسته از جابه‌جايی معانیِ مردم، خسته از در رابطه با،
خسته از در اين برهه،
خسته از دو دستگیِ دريا، از ديالکتيک،
خسته از وحدت واژه و از من که خسته‌ام.
آه ای خلاصه‌ی ساده‌ترين خبر!

چرا به ياد نمی‌آورم؟ ژوليدگان سبز، انگشتر‌های عقيق
سياه‌جامگان صفوف، تورم تاريکی، مراثی مشکوک،
و قوافلی گيج با آينه‌هاشان از جيوه‌ی جنون.