گزارش به نازادگان - پانزده

چرا به ياد نمی‌آورم!؟
پيوند شگفت کاکتوس و انار، روابط مشروع
تحسين و تيغ، طياره‌های مه‌آلود، آوندهای گسسته،
کودکانی بی‌سر، و اضطراب آژير آسمان، برای تمام فصول،
برای سالهای مستمر،‌ برای قرونی ديگر، قرونی دور،
قرونی مکرر و مرگين.

چرا به ياد نمی‌آورم؟
من به تشنگی بی‌پايان آسمان می‌انديشم.
- هنوز بيداری؟
کسی از ميان صفوف، آهسته با طفل خويش زمزمه کرد:
- همه‌ی ما در مرداب روييده‌ايم.

چرا به ياد نمی‌آورم؟ سرزدن سپيده‌دم از انتهای شبی تاريک.
شوقی شبيه نخستين هوسِ بوسيدن،
ترافيک تيره‌ی راه فرار، خط سپيد موشکی بر شانه‌های شهر،
کهنسال خسته‌ای بر پله‌های سرداب،
و روشنايی دو چشمِ سبز در انتهای شدآمد ترديد.
گفتی برای تو پياله‌ی آبی بياورم!؟