گزارش به نازادگان - بیست

اکنون اين روبند تيره را برداريد.
ديدگان مرا هرگز هيچ شبی نبوسيده است.
اکنون به ياد آورده‌ام، اکنون ترا و جهان را ... به ياد آورده‌ام.
آوای دور دريا، مويه‌های من و مزاری بی‌نام،
خاربنان و لرزش دو لب از بوسه و بلوغ،
تندر بنفشی در مشرق شب طارمی،
و فانوس کومه‌ی مرا که تو روشن کردی ...

اکنون به يادت آورده‌ام ای دل غريب!
پيراهنم پر از بوی واژه و ميخک و عنبر است.
و می‌دانم که بعد از تو،
بعد از تو عادتی‌ست،
هميشه پيش از غروب، چراغ خانه‌ی خود را
روشن خواهم کرد.

اکنون به ياد آورده‌ام،
ترا و آسمانِ ترا به ياد آورده‌ام،
اکنون ترا و جهان ترا به ياد آورده‌ام.