کلمه الکشاف، مِن اَلْخوفِ عَلی النهایه!

همیشه اتفاقی در حال رُخ دادن است.
چمدان‌هایی گشوده و
چمدان‌هایی بسته می‌شوند،
با این حال
من هرگز
نه آماده‌ی رفتن و نه مهیایِ آمدن بوده‌ام.
کنار می‌روم،
گوشه می‌گیرم،
سکوت می‌کنم،
و فقط می‌بینم:
حروف، این حروفِ خسته، برای تصدیقِ تنهاییِ آدمی ... زاده می‌شوند. هر کسی آفرینه‌ی حروفِ خسته‌ی خویش است، و آ از حرفِ ز بیزار است، ز ... از حرفِ الف، وَ الف از دال وُ دال از یایِ بی‌جهت.
 چرا؟
من نمی‌دانم چرا بعضی‌ها بیچاره‌اند. چرا بعضی‌ها بی‌دلیل دلشان می‌خواهد عین را با دالِ شکسته بنویسند. آیا از ترسِ الف نیست که قیچی از بُریدنِ حرفِ ت به ترانه می‌رسد؟ چرا!؟ دالِ مُرده در الف، یا لامِ بالایِ نون و القلم؟ وَ رفتن ما، وَ آمدنِ ما، وَ بستنِ ما، وَ گشودنِ ما. اتفاق ... اتفاق عظیم، یا کلمه الکشاف، الخوف الخوف، الخوفِ عَلی النهایه!