کفایتِ مذاکرات

اولِ راه
هیچ کدام از اهالیِ این کاروان نمی‌دانستند
که این بی‌راهه‌ی پُر غبار
کجایشان خواهد برد.

بعدها
یکی یکی دیدند
قرائتِ مِه‌آلودِ ماه
مشکل‌تر از اشاره به فانوس است.

هر چه بود
هوایِ همین مضمونِ آشنا
به غربت‌مان کشید.
اولِ راه
هیچ حرفی از تحملِ پرده‌داران
پیش نیامده بود،
بعدها دیدیم
پیری که پیشاپیشِ ما می‌رفت
عصایش را شکسته‌اند
فانوسِ راهش را شکسته‌اند
نمازِ بی‌قضایِ سربسته‌اش را شکسته‌اند.
و ما هیچ از او نپرسیده بودیم
کجا می‌رویم، چه می‌کنیم،‌چرا اینجاییم.

حالا که یکی یکی
پرده‌های پوسیده کنار می‌روند،
خیلی‌ها از کاروان کلماتِ کُشته‌ی ما پرهیز می‌کنند.

با شما کاری ندارم،
از خودم می‌پرسم:
آیا مردمانِ بی‌پرسشِ ما
مستوجبِ این همه مویه‌های بی‌سرانجام‌اند؟