چه بهتر از این

که به انتظارِ آینه با سنگ مدارا کنی
بعد، شب از ترسِ شب با شب
از ستاره سخن بگویی،
از احتمالِ تولدِ همان ستاره‌ای
که هرگز ندیده‌ای
که هرگز نیامده است
که هرگز نخواهد آمد.
شما خبر از خواب خشت ندارید
ورنه ثریا
نامی از نام‌های ناممکن است،
این آسمانِ کودکانِ بی‌خیال نمی‌داند،
اما ... ما که می‌دانیم!

صبح‌ات به‌خیر همسایه‌ی گرامی
لطفا تو هم شکستنِ شب وُ
روشناییِ روز را تصدیق کن!
بگو چه وقتِ خوشی
چه شب روشنِ کاملی ...!
لطفا ترانه بخوانید
طوطی خسته هم از قولِ باغ
به خوابِ قفس رسیده است،
چه بهتر از این!
پشیمانیِ پروانه هم به ما مربوط نیست
گاهی اوقات باید کنارِ دیوار کج خوابید،
بعد شب از ترسِ‌ شب با شب از ستاره سخن گفت،
حالا چه بیاید
چه نیاید
فرقی نمی‌کند.

صبح‌ات به‌خیر همسایه‌ی گرامی!