پيدايش تکلم نامها

هرچه بود همين بود و حادثه نبود،
از بودها ... نبودِ همين هرچه بود، نبود.
سپيده‌دم هزاره‌ی بادهای بی‌نشان
پيدايش وهمناک مُثُلهای آسمان
زبان زَبور، پندار زوزه‌ی تشنگی از آب
چنبره‌ی عظيم آفتاب در تندری از تَوَحش صخره‌های صبور
و انبساط ذراتی غليظ از غروبی مس‌اندود.
نه ماضی و نه حال، نه بُعدِ مقال و نه هرم هنوز،
تاريکی شب و روشنايی روز
خور و خواب جهان، توهم خوف، جريان خم و پيچ،
جز از عبور افسانه و آسمان
اشاره‌ی ديگر، هيچ!

و ما را نامی نبود و نشانی نبود
از هرچه بود، همين بود و حادثه نبود
از بودها ... نبودِ همين هرچه بود، نبود.

سرگيجه‌ی سلولی معلول در دواير دريا
ترنم رگبرگ ابر ابلقی بر بستر طارمی
رويای روشن جلبکی از خواب ياخته‌ها
ذرات ظريف زمان، روشنايی بی‌بديل وهم،
معنای منظم اشياء، شعور انعکاس، تماشای حيرت و حلول،
تولد ترکيبی از قائم غريبِ ذات،
دويدن دريا بر دو پای عمود
ترانه‌ی تکامل من از انتهای آواز لاجرم
معانقه‌ی اسبانی سپيد بر قوس مه‌آلوده‌ی ماهور
و گردبادی از سر تقدير بر حول تنديس تيرگی،
شيوه‌ی مکرر قبيله‌ی ميمون
پنجه‌ی پنداری بر نيزه‌های غضروف
پيدايش تکلم نامها، ضماير و افعال، فرود مرگ.

پس،
بر کف کدام ميمون محترم اين تکه سنگ
هم از جانب چکامه‌ی چخماق به شعله نشست!؟

آه مضامين مکشوف من!
اکنون کلماتی از کمان ترنم شما
مقصد زيباترين ترانه‌های آدمی است.
چنين بود هرچه بود، که ترا نامی تازه از تولد منظومه داده‌اند.
آه انسانِ مکشوفِ من!
سوادِ صبوری آسمان!