پيامبر

امروز، غروبِ يکی از آن روزهای ديگر است،
سه‌شنبه يا جمعه‌ی دوری از من و دريا،
هفته‌ی غريب تبسم و گفتگو،
و تولدِ تکلمِ من از تقارن اعداد.

گويا کسی پلک پنجره را به خاطر من خواهد گشود.
پسينِ پُر باران ۱۳۹۶ خورشيدی‌ست
در سرسرایِ ستارگانی از مرمر،
هفتاد و سه ماهِ مشتعل از سادگی من سخن می‌گويند.
رازی پوشيده در پرده‌های پسين،
يا هشتمين بهار سده‌ای سپيد،
که من از پسِ چلوارِ چهره‌ی آسمان
چکامه‌ی بيدارباش کسی را می‌شنوم!

مگر موعدِ مقررِ مرگ مرا که می‌دانست؟
امروز غروب،
غروب يکی از آن روزهای ديگر است.