پرسش و پاسخ

نه اشارت معنا، نه تبسم تسليم،
زبان ما سهولت آب و آفتاب و آينه‌ست.

سايه‌روشن موهومی آن سوی ميز،
آن سوی تورق اسناد،
پسِ پندارِ جستجو، با تکلم مکرر پرسش‌هاش،
سايه‌روشنی موهوم آن سوی صبوری من.
اين‌سوتر اما شايد ستاره‌ای گمنام،
يا به گمانم فانوسکی بی‌قرار،
در شد آمدِ تشويشِ خويش، اين سوتر از تورق تقدير،
با تکلم مکرر رازهاش،
فانوسکِ ستاره‌ای در بی‌قراری باد.

نه اشارت معنا، نه تبسم تسليم،
زبان ما سهولت آب و آفتاب و آينه‌ست.
عجيب است، عجيب!
از هر جانب اين جستجو که به سايه‌روشنِ جانِ شما می‌نگرم
خبر از نسبت چشمهامان به آينه می‌دهد.
چرا زبان مرا درنمی‌يابد اين برادر مغموم؟!
دست از پا خطايی نرفته است،
تنها من از اشتعال يک نقطه‌ی کوچک
در حوالیِ دنيا سخن گفتم.
- چه اشتباه عظيمی! چه اشتباه عظيمی!