پراکنده‌ی نزدیک به هم


روزگاری‌ست ...!

پروانه در گذرگاهِ باد
بر نعشِ خاموشِ بید گریه می‌کند.

اصلا پروانه می‌تواند گریه کند؟

پروانه فقط یک اسم است
اما گرگ‌ها دیده‌ام
که در خوابِ مظلومِ علف
از اندوهِ آهو بازمی‌آمدند.

خوابِ مظلومِ علف یعنی چه؟
گرگ‌ها چه ربطی به خوابِ علف دارند؟

روزگاری‌ست ...!

سنگ‌ها را ببندید!
این فرمانِ سرهای شکسته‌ی ماست.

روزگاری‌ست،
نه عجیب وُ
نه آسوده.

همین‌طوری یک چیزی گفتم
شما هم جهان را
چندان جدی نگیرید.