وقت اوقاتم،‌ چکیده‌ی اندوه!

پناه بر عشق!
دو رکعت گریستن در آستین آسمان
برای دوری از یادهای تو واجب است
واجب است تا از قنوت جهان
راهی به اَتِنافی مُشعرالجنون بیابم.

اینجا زمان از پی رازها و آوازها
مرهم فریب فراموشی نیست،
تنها خراشِ بی‌شفایِ آن جراحتِ کهنه‌سال،
بهانه‌ی بی‌سوالِ مرگ من است.

آیا سرنوشتِ غریب من
هم از میان آن همه سیلیِ خاموش
نامی کنارِ نوازش و نی‌نوای تو خواهد یافت!؟

دریغا که عشق ...
خوابی از خوابهای خاکستر است!
(خاموش! از عقوبت خوابهای خاکسترت نمی‌ترسی؟)