هندوی هزاره‌ی حافظ

آورده‌ی اویَم به آفتابِ این هوا،
هوای اویَم به آورده‌ی وَرا،
نه سمرقندی به سایه‌سار و
نه بویِ بوسه‌ای که هزاره‌ی خَی.
خیالِ چه می‌کنی به بایِ برهنگی؟
بخارا، هی بخارا،
راهِ شیراز هم نزدیک نیست!
آیا غزل به قناعتِ گریه رسیده است؟
بیا بگیر، هوا سرد است،
برهنه‌ایم، مرا بپوش!
هجوم هوشم در این حیا، بیا!
هوا سرد است،
این شَمَد را از شیراز برایم آورده‌اند.