هشت

من هيچ نگفته‌ام الا بی نامتر از هميشه
که خطابت کرده‌ام ای کلمه، کبوتر، ای قرائتِ سبز!
من هيچ نگفته‌ام الا بی‌نشانتر از هميشه
که اشارتت کردم ای پونه،‌پريچه،‌ ای پريچه، ای دخترِ صبور!
من هيچ نگفتم الا بی‌کس‌تر از هميشه ...
که ناگهان نفهميدم از کجا کبوترانی بی‌سر درهم شدند
و خانه پر از بوی سکوت و کليد و يک معنی ديگر شد.
آيا باد بر خواب آب، خوابِ ترا ديده است!؟