موعظه‌ی کاهنِ بَعلِ زبوب

مرگ
برادرِ من است،
زندگی
برادرِ من است.

دشمن
برادرِ من است،
دوست
برادرِ من است.

رَنج و بلاهت
برادر من است
دانایی و رهایی
برادر من است.

و هزاره‌هاست که ما
مقابل هم ایستاده‌ایم
چراغ در برابر چراغ وُ
چشم در برابرِ چشم!

و چون از کارزارِ کلمات خسته شدیم
کورمال کورمال
هر کدام از راهی به راهی دیگر
به دیگران پیوستیم
تا سرانجام در گورستانِ بزرگ به هم رسیدیم:
آرام، آسوده، بی گفت‌وگو!

دریغا مُردگانِ دانا
چرا در سرزمینِ ما هرچه می‌کارند
زرشک از آب درمی‌آید!