موج در موج

موج در موج
خبر از خواب ِ خلیل و
خنجر از خیل ِ ناکسان.
دقیقه
دقیقه ی دقیانوس است،
اکنون بی کاسه ی آب حتی
چهره چرا به جانب ِ من داری؟

تو خویش را اگرت چراغی می بود،
این تو و
این هم
شب ِ کورچال بی دلیل!
اما چاره نه این است
که هی چارشان بلند!

به عشق اگر کلامی از گام ها
باقی نمانده است،
پس این جمجمه را
دشمنانی این همه بسیار
از چیست؟!