ملاحظه

کلمه!
هی کلمه‌ی کوچکِ جا مانده از سهمِ گفت‌وگو!
لابلای این همه حرفِ مُفت
نه من به سرمنزلِ سکوت خواهم رسید،
نه تو به توتیای آن ترانه‌ی بینا!
بیا از خیرِ این دفترِ سربسته بگذریم
بگذریم از پل، از هر چه شکستن، از هر چه گفت‌وگو،
برویم دو سوی اَلَنک دولَنکِ بیتی برهنه بنشینیم،
بعد هم به بعضی برادرانِ پُرگویِ بی‌گریه بگوییم:
مگر تماشای ترنمِ غزل از شوقِ ستاره قدغن است
که این هم شکایتِ روشنایی به شب می‌ترسید؟
بالا و پایین زندگی
همین پایین و بالای زندگی‌ست.
مگر میان آن همه دویدنِ بی‌دلیل
دیگران بی هرکجایِ این خانه
کجا را گرفته‌اند
چه کرده‌اند
کدام چراغِ روشن‌شان بر بام است،
که حالا من از تو به بامداد وُ
تو از منِ خسته به خواب ...!؟
بخواب عزیزم، کلمه
کلمه‌ی کوچکِ جامانده از سهمِ گفت‌وگو!
وقتش که رسید
خودم خواهم آمد
در خواهم زد
دفترِ سربسته را باز خواهم گشود
و باز قولِ ترانه‌ای،
ترنمِ غزلی،
شوقِ ستاره‌ای ...!