قوافی ساده

هی کوچه‌ی به نَم چَميده‌ی من!
شبانه‌ی زَمهرير، زبانِ لال من است
من آدمی نبوده‌ام
من سايه‌سار همان اسب سالخورده‌ام
که در انتهای شبِ دوردست
رميدن شبديز را تجزيه می‌کند.

تو سمتِ آسمان، چهره بچرخان!
اينجا دل و دست هزار دريا، برف.
اينجا ذهن و زبان هزار خاموش، حرف.