فی مابین

باشد که این شکوفه بداند که آن بلوط پیر
چگونه بر کجاوه‌ی تجربه از خوابِ تبر می‌گذرد.

باشد که کودکان بر بام خانه‌ی خوابهاشان
از تعلق شفاف آسمان بلند ستاره بچینند.

باشد که واژگانِ هزار پاره‌ی این بند بی‌چراغ
پیراهنِ پریانی از نژادِ اشاره شوند.

باشد که همسایه‌ی هفتم این کوچه‌ی غریب
از آواز پرسه‌گردِ پریشان، پریشان نخوابد.
باشد که این ترانه در زبانی ساده زاده شود
چندان که مادر من از تعبیرِ مبهم خوابهاش،
دلواپسِ معنی هر مبادا نباشد.
باشد که مشقهای بسیارم را نوشته باشم و
فردا کسی از روزهای جمعه به مهمانی ما بیاید
تنها همین و خلاص ای خوابِ خوش، خلاص!