طنينی ظريف

نه دستِ امدادی در امتدادِ يقين
نه پلک پريده‌ای بر کمانه‌ی کابوس،
جنون مذاب و جسدهای بی‌رخ، بر آوار مرگ.
چه کنم؟
تابوت آب،‌ تهمتِ ماتم سرود و رفت.

سلسله گيسويی گيج
دوالپایِ پلهای پوک
تازيانه بر آب و
نعره‌ای نهفته از نفرتی غريب.

دريغا از بی‌امان مُردن اميد!