شوکران

بی‌جهت از معانی اين مدينه سخن مگوی!
کدام تقابل تاريک؟ چرا چيزی به ياد من نمی‌آيد!؟
اين کومه‌ی بی‌کلاله، اين آسمان بی‌آوار،
همين درِ دريده‌ی بی‌کلون، که مأوای "ماه می‌زر" نيست!
يادگاری از قرون قادسيه شايد،
يا ويرانه‌ی رباطی از هزاره‌ی يزدگردی چندم! چه می‌دانم!
تو بی‌خود از تخيل اروند، پی آن گريه‌ی گمشده می‌گردی،

باور کن علی حمدون!
اين قايق باژگونِ صفدر نيست
"ميتی ملو" از صيدِ ستاره و مرواريد باز خواهد آمد.
ها ...!
دکه‌ی بی‌دهان دايی سليم کفترباز،
ميدانسرای رطب‌های کال عمه عذرا،
پشه و پپسی، شرجی شب پل، فلافل هندی.
چه بوی خوشی می‌آيد علی حمدون!
در جزر مکرر اروند
يک رمه ماهی آبنوس به چرای تلالو ستاره مشغولند.
تو انعکاس سرمستی مرا در خواب يک بطری نديده‌ای؟
هی علی حمدون!
لوطیْ ليلا دختر عمویِ مش محمود است.
مگر دوباره به گمرک، گريبان آصف را دريده‌اند؟

لوطیْ ليلا بی‌چادر از خانه به جانب شط می‌رفت
گويا کسی بر سواحل دور
کينه‌ی کوسه‌ای را به کمندی کهنه گره می‌زد.

بی‌جهت از معانی اين مدينه سخن مگوی!
اين کوچه مزارگاه خاطره‌های من و نرگس نيست.
چرا تو هی از توالی ويرانه‌ها
سراغ آلبوم عروسی مرا می‌گيری؟
هی علی حمدون، مگر نان گندم نخورده‌ای؟
تا اسکله راهی نيست!
به گمانم آشنايی هنوز
در پسِ خاکريز قير و شن
منتظر مهتابِ شبِ هفتم است.
بيا برويم علی حمدون! من خيابان طويل طالقانی را می‌شناسم.
نرسيده به بلوار لوله‌ها
بشکه‌ی مچاله‌ای پر از تخم کفتر است.
نگاه کن علی حمدون!
رقص غريب قوس‌قزح،
اختلاط موازی نفت و شيره‌ی شط،
قناری مرده، کبوتری بی‌سر، تعفن بط.
نه!
اين ...، اين ...
خط سپيد ابری از حوالی اهواز است،
نه علی حمدون، نترس علی حمدون!
باريکه‌ی مواج موشک از اينسو، به جانب دشت می‌دود.
به خدا خط سپيد ابری از حوالی اهواز است.
تو از ترنمِ مکرر چلچله می‌ترسی علی حمدون!؟

چکامه‌ی پياپی توپخانه‌ای دور
ملوی بی‌ثبات مسلسل و موج
ستاره‌ی سربريده‌ای در ملحفه‌ی خونين آسمان
و صدای سرفه‌ی خشکی از پس خاکريز شن و کشيک.
هی همه عذرا
بيا پستانِ بريده در دهان اين ستاره‌ی بی‌سر بگذار!

پدرت بادية‌السلامی دور خاک است،
مادر به مزارگاه بی‌نامی از کرانه‌های طبس،
و هنوز، و هنوز در پی نرگس ...

تمام روزنامه‌های عصر، گريه‌های مداوم مرا می‌شناسند.
عزيز ...! عزيزترينم حمدون! مفقود مقدس آبها!
اکنون به تشييع ترانه‌ی مشترک آن سالها
شقايقی پژمرده بر اروند، از گرداب گريه و خون می‌گذرد.