شاملِ نکته‌ی مهمی است

گاهی می‌بينم
خطوطِ عجيبی از وَهمِ آسمان می‌بارند
خطوطی خاموش
با خوشه‌هايی همه از جنسِ نوشتنِ حَيّ،
و بعد کلمات به ياریِ روياها می‌آيند،
کلماتی از کتيبه‌ی کبريا
که انگار آوازهای گُم‌شده‌ی حضرتِ داوودند.
بوی نوزادِ آب و عود و علف می‌دهند
می‌آيند مقابلِ من می‌آيند
می‌روند، نمی‌مانند ... نمی‌مانند!

گاه چنگ می‌زنم به خوابِ هوا
پَری پَری از پرده می‌گذرند
جهان را می‌گيرند
جانم را جا می‌گذارند
و من باز
با حسرتِ همان پس چرایِ هميشه می‌مانم
تا از دستِ دعای تو کامل‌تر شوم.