سیاووشان سفیلان

 آقا اجازه!
اسکندر مقدونی تخت‌جمشید را به آتش کشید
بعد آتش راه افتاد آمد لُردگان
آمد خان‌میرزا، آمد سفیلان
آمد که ما از سرما نمیریم
اما ... ما مُردیم آقا.

آقا اجازه!
سردار قادسیه ایوانِ مدائن را به آتش کشید
بعد آتش راه افتاد آمد سمتِ ایلِ ما
ما سردمان بود آقا
ترکه‌های پُرشکوفه‌ی بادام
بوی الفبای آتش می‌داد
ما آتش گرفتیم آقا
بعد مادران‌ْمان آمدند
خاکسترِ ما را برداشتند بردند بالایِ کوه
و رو به پروردگارِ عالم شیون کردند:
در سرزمینِ ما عین و الف یکی‌ست
فقط بگو خودِ عدالت کجاست؟

آقا اجازه!
تیمور لنگ سرِ راهِ خود به بغداد
به سفیلانِ ما هم آمد
آمد همه‌ی ما را به جُرمِ تَبانی با برف
آتش زد
دست‌هایش را گرم کرد وُ
در حاشیه‌ی خاطرات‌اش نوشت:
نفت بشکه‌ای پنجاه دلار
کوکاکولا بشکه‌ای دویست ...؟
این اصلا عادلانه نیست!

آقا اجازه!
تموچین تکلیف همه را
با شعله‌های شیونِ ما روشن کرد
بعد آمد بالای سرمان گفت:
از روی کتاب یاسایِ من هزار بار جریمه بنویسید.
و حالا ما هزار سال تمام است که هی می‌نویسیم وُ
این مشقِ مرگ را پایانی نیست!

آقا اجازه!
ای کاش هرگز نفت را به رایگان
درِ خانه‌ی ما نمی‌آوردند
که این همه حالا شرمنده‌ی آقایان نباشیم!
واقعا بعضی‌ها خودشان خجالت نمی‌کشند؟