سورت‌السحور

دردْبُرانِ بی‌ديگری زيستن است مرگ
مرحمتِ خاموشِ با خود گريستن است مرگ
مرگ
خواهرِ خواب‌آلودِ سَحَرگاهی من است
که بی‌نيازم می‌کند از مويه‌های نگفت
از حرف، از هيچ، از ممکناتِ مُفت.

دارالدوایِ من و درمانِ منتهاست مرگ
نجاتم می‌دهد از بی‌چطورِ صبح
از باچرایِ شام
تمام!

مرگ
لَمْ‌يَلَد است از هر چه بودِ با
وَلَم يولَد است از هر چه هستِ بی
هی با تو از بی منِ تمام!
زيستن اگر همين گريستنِ من است
دی مرا اين لحظه‌ی ديگرم بس است
اين همه نقطه ...!
تمام!