سه‌تار

غثيانِ ديو از دهان کوه
گريبان دريده به دندان بغض
هزار عقرب کور در خواب شيونم.

سيلاب تشنه پا در رکاب مرگ
زبان زلزله با اژدهای خفته‌اش دربند
و صيحه‌ی کودکانی بی‌راه
که در خواب فاجعه پير می‌شوند.

دلا! زخمه‌ی مضرابِ مرگ من!
مجال اين تکلم تاريک را
هم از تنفسِ خاموش خستگان نخواهی گرفت؟

غثيان ديو از دهان کوه
گريبانی دريده به دندان بغض
سه‌تار شکسته بر سنگفرشِ سکته‌ها!

دلا! کسوف کفن‌های بسيار من!