راه‌بَلَدِ ما یک زن بود

پریانِ پَرده‌پوش
چشم به راهِ علامتِ فانوس‌اند،
قرار است
زورقی از جنسِ بادام و نی
به ساحلِ آرامِ اردی‌بهشت بیاید.

آماده باشید
راه می‌افتیم،
پاروزنان از پُشتِ برکه‌ی باد
سمتِ فراموشیِ اوقاتِ آب خواهیم رفت.

همه‌ی راز علاقه‌ی آدمی به آدمی
همین رویای ساده‌ی رفتن وُ
بعد
بی‌خبر آمدن‌های همیشه‌ی اوست.

حالا کمی آرام‌تر صحبت کنید،
بادهای بی‌راهِ سایه‌نشین
حسودند!