دستی از دريا خواهد آمد

ای کاش مرا اين همه مرارتِ بودن نبود
اينجا بی‌ديده گريستنِ ترا، دل درمانم نيست.

"باشد!"
تا در اين گمانِ گُر گرفته بميرم، دستی از دريا خواهد آمد
دستی از دودلی‌های بسيارم،
دستی با پياله‌ی هلاهلی از ترنم "چه تفاوت؟"

هی ...! هی همه را چون تو از تماشایِ نافله چيدن!
با آن که چراغی بر ايوان شب از صدای من نمی‌سوزد،
اما دستی ...، سرانجام دستی از دريا خواهد آمد.