حواله‌ی حی از حدوثِ رَوا

دارد دلتنگِ تو مُردنِ مرا،
کسی کنارِ کوچه می‌خواند.
می‌داند یا نمی‌داند،
هیچ فرقی به حال این دو حرفِ ساده ندارد.
دارم دلتنگِ دیگری زیستنِ تو را،
در خوابِ خرابِ همین خانه می‌خوانم.
می‌دانم یا نمی‌دانم،
هیچ فرقی نمی‌کند.
نه من، نه تو، و نه هیچ کسِ دیگری حتی!
کوچه‌ی بعدی باز تکرارِ همین ترانه است،
و کوچه‌ی بعد از آن کوچه باز تکرارِ همین ترانه است.
دقت کن دخترِ هزارپسینِ بی‌پایان!
زندگی همین است و
هیچ فرقی به حالِ این دو حرفِ ساده ندارد.