تَغزلِ تاريک

در انجام ترانه‌ای که تارج تبسم تو بود،
گلوی بريده بر يالهای آسمان سوده‌ام،

راستی مگر مويه‌های پَرپَر
ميراث نسلِ شب‌شکستگان شب‌زده نبود!

بلوطی برهنه بر کجاوه‌ی کوه
فروشدن از کلاله‌ی آبسالِ نيلوفر
و بی‌بهار مُردنِ من، در انجام ترانه‌ای
که تارج تبسم تو بود.

آه ای نخاع گيج! گهواره‌ی من، گردونه‌ی پرشتابِ سياوش است،
پس تو از طنينِ کدام تيغ بی‌‎غلاف
تغزلِ تاريک مرا زمزمه می‌کنی؟