ترانه ی یازدهم - دال

آمده بود
زیبا بود
زن بود
آن‌جا کسی نبود
بیرون باران می‌بارید.

چشم‌ها، لب‌ها، کلمات، علاقه، دریا، دی
میل، کمانه، کاف، نون، نی
و او که صراحتِ خالص بود، آفرینه‌ی عریان، آرامه‌ی اَزَل،
ترانه، بلور، تشنگی، مادینه‌ی لَمْ‌یَزَل!

و من هیچ نگفتم، نخواستم، نبودم
تنها تو با من بودی
با رنجِ کار و عطر‌ِ مطبخ و صدای خسته‌ات
که می‌گفتی:
- نترس، اجاره‌ی خانه دیر نخواهد شد!

بیرون هنوز باران می‌آمد
او رفته بود
با دشنام ساده‌اش زیرِ لب:
- یعنی که من هرگز شاعر نبوده‌ام!