ترانه ی چهارم - ر

یک سازی می‌زند این رودِ بی‌پرده از آوازِ او
که نگو!

هی از هوایِ این همه واژه
وسوسه‌ام می‌کند: بیا!
اما نمی‌روم
چه فایده دارد این رفتن
که بازآمدنش
پرده‌پوشِ پشیمانی‌ست.

حقیقت این است
هنوز میانِ دریا و دلهره
مجبورت نکرده‌اند که بدانی
باد نمی‌فهمد.

باد نمی‌فهمد
براین بوته‌ی بی‌وطن چه رفته است.

حالا هی سازِ بی‌پرده
از پرده در پرده چیزی بزن
چیزی در پرده باز نخواهد ماند