ترانه ی پنجم - شین

دیگر از آن همه رفته‌ی رویا نویس
بوی کسی از کرانه‌های نور و نجات نمی‌آید.

پس تا کی به خواب این همه هَلاهلِ مجبور
مجبور به باورِ خاموشِ آینه، انتظار،‌ آدمی؟

آبی که از روی گریه رفت
محال است به خوابِ غمگین‌ترین نرگسِ مُرده بیاید!

همه رفته‌اند
تنها یکی سایه‌سارِ چراغی شکسته است این
با شبِ بی‌پایانِ مسافرش
که رو به شدآمدِ آب‌ها، کرانه‌ها و رویاها نشسته است.

هی نورا ... نجاتِ نابه‌هنگامِ بی‌باوری