ترانه ی پانزدهم - ز

سخن‌ورز، واژه‌باز، با همه، بزرگ.
بیچاره آدمی!

همه چیز تنهاست
تاریکیِ یک‌دستِ دریا حتی
ماه،‌ خانه، ایوان، آدمی!

همین که هست
دلتنگی‌های ساکتِ همین که هست!
سه، سه علامتِ حیرت، خوش‌خیالانِ بی‌عدد،
کتابی کهنه بالای رَف، و یک عده که همیشه آسوده‌اند،
غبارِ مُرده می‌بارد از با همه.

در تورات آمده است
جهان و هرچه در اوست
باطلِ اباطیل است.