ترانه ی پانزدهم - ر

آنا، مانا
ماناما، ناما!

نَمِ نی است این، چُرتِ خُمارِ ظهر
عطرِ حصیرِ خیس، یکی دو کوچه ... کلافه‌ی باد.
تو چطوری توتیا!
اهل و بیتِ علاقه،‌ آشنایانِ همین حدود،
همه ... حالشان چطور است توتیا؟

دایه دارد با یکی مثلِ خودش
مثلِ خودش غایب از نظر
از شبِ پابه‌زایِ شهریوری، شِکوه می‌کند.
یکی به راهِ چپ
یکی به راهِ راست
بادبزن‌های این بادیه
بوی خواب و خرمای رسیده می‌دهند.

پس کی بادهای شمالی به وقتِ خواب ...؟
خنکایِ حضرتِ آب
ماهِ دُرُشتِ دامنه‌دارِ اهوازی
آوازِ غریب عرب‌تباری از کناره‌ی رود
پُلِ هزار پیرارِ پابه‌جا
بازار یخ، ریحان، رازیانه،‌ عَبا
دِشداشه، دریا، اَگاله، ابونواس!

آنا، مانا
ماناما، ناما!
برو ببین به راه
از چه هنوز قطارِ عصرِ دوشنبه دیر کرده است
من چشمم آب نمی‌خورد از خوابِ تشنگان
آخر این چه نَقلی‌ست
که در نیِ شکسته می‌دمند این پرده‌پوشانِ شب‌فروش؟
یعنی نمی‌دانند
گریه‌های این درگاه‌نشینِ دست‌بسته را
پایِ پیادگانِ خسته نخواهند نوشت؟

باد می‌آید
و داستان‌ها دارد این دفترِ خط خورده
این نَمِ نی، این حصیرِ خیس!

هی حوصله‌خوانِ خواب‌های این همه جنوب
من که کاری ندارم به این کاسه‌ی بی‌کربلایِ آب
فقط این‌جا
باد می‌وزد از سمتِ واژه
ولی
هیچ کتابی از تعبیرِ این ترانه، ورق نمی‌خورَد.

آنا، مانا، هی نامانا، ناما!
آن‌ها که به تقصیرِ تشنگان
دست بر دهانِ دریا نهاده‌اند
نمی‌دانند چه توفان‌ها
که از قولِ این قطره خواهند شنید.