ترانه ی هفدهم - ز

مادرانِ ما
از لقمه‌ی جگرخایِ جانشان
قاتُق به دهانِ هُدهُدکانِ بی‌قرارِ خویش نهاده‌اند.
و حتما
نظر به روحِ بلندِ باران و آینه دارند
که نه از تشنگی، شکایتی وُ
نه خویش را تماشای فرصتی ...

من از عصمتِ اندوهِ بی‌مگویشان
می‌ترسم از سکوت و ترانه اسمی بیاورم.

وَ لا تمامَکَ الا تمام!