ترانه ی هفدهم - ر

آدمی!
هی فرصتِ خاموش
پُرگوی بی‌حواس!
تنها دمی اگر از هجرانیِ خستگان خبرت بیاورند
در خوابِ ساکتِ این صندلی
آوازِ هزار اَره‌ی بی‌رویا خواهی شنید!

چه می‌گویی تو؟
می‌خواهند حافظه‌ی حباب را
با بازدَمِ این بادِ بی‌حیا امتحان کنند.

آدمی!
هی منِ آزرده از بی‌عزیز!
در سایه‌روشنِ این همه حروف
به رخسارِ کاملِ کدام کلمه خواهی رسید؟
کتاب را ببند
بالای کوه بیا!