ترانه ی نوزدهم - ر

شب، خوب است
و چقدر شب خوب است
شب
رازدارِ واژه‌خوانِ من است.
فردا که هوا روشن شد
به کسی نمی‌گوید
من بر مزارِ چند بی‌گورِ مشرقی
گریه کرده‌ام.
نمی‌گوید به کسی
سه‌شنبه، چهارمِ بهمن است.

شب، خوب است
یک سکوتی دارد شب
پنهانم می‌کند از کوچه، از احتمال، از آدمی.
من ظلم کرده‌ام به دیوار، که ساکت است
به سایه، که اولادِ آفتاب است
یا شفایِ صبحِ تمام!
کاش می‌شد همه، هرچه هست
زندگی را تنها در خواب ادامه می‌دادند!