ترانه ی شانزدهم - ز

تمام رازِ حکایتِ ما
در همین واپسین واژه‌های برهنه پنهان است
من به عمد
از گفتنِ آخرین سطر ترانه‌ام
طَفره می‌روم،
صدای تو از پُشتِ آن خطِ خسته
خیلی غمگین است.

ددی!
اگر داشتی،
دو سه پاکتِ نامه
یکی دو نَم ... شبنم وُ
خوابی از ستاره برایم بیاور.

کاش می‌دانستم واپسین واژه‌ها کدامند
چلچله‌ها کی برمی‌گردند
و خودم کی می‌میرم.

می‌گذاشتم می‌رفتم
از راه‌های بی‌بَلَد می‌رفتم،
زادرودِ بی‌چرایِ آن همه حیرت
چشم‌به‌راهِ من است.