ترانه ی سوم - ر

همه‌ی روزهای نرفته
همین امروز است.

همه‌ی روزهای رفته هم
همین امروز است.

شب که بیاید
شب مجبور است
تمام شکوفه‌های روشنِ شبتاب را
باور کند.

حالا آوازی بخوان
می‌دانم این بادهای گرسنه
از چیدنِ بی‌هنگامِ نی‌زارها آمده‌اند
اما سرت را که بالا بگیری
یک آسمان مرواریدِ پراکنده آن بالاست.

مهم نیست
آفتاب غایب باشد
رَدِپای کم‌رنگ همین پرنده تا پُشتِ کوه
یعنی خیلی چیزها.

چراغ را بالاتر بگیر!