ترانه ی سوم - الف

هی دختر دانا
نگو در بندرگاهِ باد و بنفشه
چه دیده‌ای
کسی باورش نمی‌شود.
بار انداخته ماهِ کم‌رنگِ اوایلِ نیلوفر

عجیب است
برای فروافتادن از شاخسارِ بید
هیچ برگی
چشم به راهِ پاییز نمی‌ماند.

داشتند تکانم می‌دادند
قبلا خوب نیست
پیشترها صدای مبهم چیزی
شبیه شکستنِ قفل آمده بود.

چه خوابِ ناتمامی
گفتند: وقتش رسیده است.
چشم‌بندِ مشکیِ کهنه
بوی باد و بنفشه می‌داد.