ترانه ی دوم - ز

هی عَقلکِ فلاخَنْ‌فروش
از چه به جانبِ سلسله جبالِ بلند
سنگپاره از کفِ ناروا می‌پرانی.

یعنی تو
به بهای یکی کلوخ کهنه
اناالحق لاعلاجِ حلاج را پنبه خواهی کرد
تو یعنی نمی‌دانی
هر پاره‌سنگی که به ساحتِ کوه می‌رسد
قله‌ی بی‌دست‌رسِ بارانی‌اش
به آسمانِ پُر ستاره نزدیک‌تر می‌شود.

دریغا بلاهتِ بی‌تقصیر
پیش از تو نیز پشه‌های بسیاری
در بادهای بی‌حواله‌ی زودگذر آمدند
دَمی در وِزْرزِ مزاحم خویش زیستند و ندانستند
دریا به نیشِ یکی شبکورِ خسته
در نخواهد گذشت.