ترانه ی دوم - الف

چشم به راهیِ آفتاب
که آینه‌خوانیِ رویا نمی‌شود.

این شبنمِ قانع به یکی گلبرگِ تاکی مگر
اگر عمرِ سحرگاهیِ شبتاب را می‌دانست
این همه از لغزشِ انعکاس
سرمستِ نور و نمازِ علف نبود.

دریغا شبنمِ دریاندیده‌ی من
آسمان، برهنه
باد، خواب وُ
آدمی ... تنهاست.