ترانه ی دوازدهم - شین

عجیب است
انگار هر کسی
شبیه اسمِ بی‌اختیارِ خود زندگی می‌کند
البته گاهی در جابه‌جاییِ بعضی حروف
پیش می‌آید:
یکی برای همیشه باید منتظر باشد
یکی خَتمِ آخرین خواب‌های آدمی‌ست
و دیگری که دوست می‌دارد
میزبانِ ساکنان سِتْر و علاقه‌ی ملکوت شود
تا می‌آید تنها دمی از هفت خطِ می‌خانه
حرفی به یاد آوَرَد،
می‌گویند تو، تو یکی به خانه‌ات برگرد!

و او که شیر از پستانِ پروانه وُ
شوکران از پیاله‌ی ناروا نوشیده است
باید از ساحتِ ممنوع‌ترین رویاها رانده شود.

دریغا مهاجر غمگین‌ترین ترانه‌ی ماه و مُدارا!
در سرزمین من
هر عیسای آینه‌بینی را
جز این هرگز ... تقدیری ندیده‌اند.