ترانه ی بیستم - الف

حالم اصلا خوب نیست
از همان گرگ و میش کله‌ی سَحَر
تا همین الان که آفتاب دارد آسوده می‌شود،
هنوز ساعت: هشت و نیم شب است
عقربه‌ها خسته‌اند، بی‌خیالند، خاموشند
زمان از رفتن به جانبِ افعالِ آینده بازمانده است
ماضیِ مطلق
آخرین لهجه‌ی بعیدِ باد و ستاره و دریاست.

سال‌هاست
که رفتگرِ نارنجی‌پوشِ کوچه‌ی ما
هی پاییز را خلافِ بادهای شمالی می‌راند و باز
بارانِ برگ و رگبارِ ستارگانِ مُرده را
پایانی نیست!

روزها
هفته‌ها
هزاره‌هاست
که هنوز، ساعت: هشت و نیم شب است
ساعتِ هشت و نیم شب است.