بی‌سایه مُردن درخت

فقط یک اتفاقِ ساده از خوابِ آفتاب نبود،
ورنه من این هق‌هقِ هزار‌ساله را
از نوحه‌ی قُمریان نمی‌آموختم.

"چرا غمگین نخوانم؟

پرندگانِ مُرده بر سنگفرش کوچه را به‌یاد آر
بیدبُنانِ بی‌رویا را به‌یاد آر
غروب غمگین‌ترین طناب و ترانه،
پاره‌ی پَرتی از آسمانِ‌ بعد از ما،
و شبی که از وحشتِ واژه
با ماه سخن نگفت.

بی‌واژه مُردنِ کتاب
فقط یک اتفاق ساده از سکوتِ ستاره نبود،
ورنه من این شکستنِ خویش را
از انکارِ‌ آینه نمی‌آموختم.

"چرا غمگین نخوانم؟