برگردیم سر اصل مطلب

باد آمد و همه‌ی رویاها را با خود برد،
با این همه اما من باید آوازی بخوانم
چند و چونِ کجا و چگونه‌اش با من است
حرف مرا با شیئی خفته در میان بگذار
حتما صدای حضرت داود را خواهی شنید.

می‌خواهم حالا تا ابد برای خودم در انعکاس آب
آوازی محرمانه بخوانم
شما چه بشنوید و چه بازارِ مسگران،
باز همه‌ی کلمات راه خانه‌ی مرا می‌دانند.
من اصلا از فعل ماضی مطلق می‌ترسم
من در قید صفتی ساده از طوایف عاطفه‌ام،
و حروف ربط را در کوچه‌ای نیافته‌ام
که از هر مگر مرا در اگری دیگر نظاره کنند!