برای صفحه‌ی شعر یک روزنامه‌ی رسمی

در این دهه، دیدگان مرا تو کی بی‌کنار باران دیدی!
بیا پنجره‌ها را ببند
دستهای مرا ببند و
دهان مرا ببند،
باز به هر سو که بنگرم
تو آوازی خواهی شنید!

می‌گوئی چشمهای تو را نیز خواهم بست
باز به هر چه بیندیشم،‌ تو آوازی خواهی شنید!
چه خاکسترم در تخیل باد و
چه بی‌گورم بر عرش آب.

چه کنم، شاعرم!
من مجبور به اقرارِ این قرائتِ سبزم!