با گُل

با گُل وعده می‌کنم
هزار بهار از پی گامهام
خواهد شکفت.
با ساقه‌ها
لبی برای بوسه و
دستی به بدرقه.

من ريشه‌ها را شناخته‌ام.

دست بر زمين می‌نهم
دست بر زمين بگذار
رابطه از سنگ تا به ستاره يکی‌ست،
دستی در ستاره و پايی به سنگ.

از گور "ناظم حکمت"
گُلی با هفت‌پَره‌ی پريشان
به ديدن من آمده است.
يک بوسه برای "نرودا"
نامه‌ای سربسته از "پوشکين"،
گورت کجاست "لورکا"؟!
پيراهنم را
کوليانی از "اهواز" ربوده‌اند،
قلبم را
کودکانی از لبان "اوفيليا".