اَبلهِ عزيز، هی اَبلهِ عزيز!

متاسفم
شما مظلومِ مهربانِ دروغگويی هستيد
هرگز حواستان به ساعتِ دقيقِ عصرِ سه‌شنبه
نبوده است.
شما تفاوتِ ميانِ ماه و جيوه‌ی کبود را نمی‌فهميد
نگرانِ آسياب‌های بادی نباشيد
دارند برای خودشان آهسته می‌چرخند.
حالا برگرد خانه
چترت را بياور
يک نفر
جمله‌ی عجيبی روی ديوارِ رو به رو نوشته است:
شَته‌ی کور
تا کی می‌تواند پشتِ پروانه پنهان شود؟
متاسفم!
آيا بندِ کفش‌تان را هميشه خودتان می‌بنديد؟
گِرِه کور علامت خوبی نيست،
کِشِ پيژامه‌ات ... آقا!
مراقب باشيد.

دريغا دلاورِ دِلامانچا!